قلم کوچک متـ ـین

قلم رانده می شود و من کشیده می شوم

قلم کوچک متـ ـین

قلم رانده می شود و من کشیده می شوم

«هر که کتابی سازد یا چیزی بر جایی نویسد، لابد در دل کند این سخن قومی فراستانند و قومی رد کنند و اگر نه چنین کند رنجور گردد و در جمله کارها چنین است.»

آن لب شیرین که پر از خنده شد

این دل تنگ باز تپندنده شد

داد همه بود مرا باد به باد

باد که در موی تو چرخنده شد

دینه و پارینه ز یادم برفت

چون سوی من چشم تو بیننده شد

جان چرا ناگهان افشرده شد

اژغی تو بود که پیچنده شد

از نوک سر تا سر پام یک سره

تو بنگر، بین که چه گردنده شد

پیکر رم کرده ندیدی ببین

جای دگر جانور جنبنده شد

در سر من دیو نماینده شد

کان سر پستان تو جستنده شد

چون برساندی تو بدینجا سخن

یار تو بس کن که ستاینده شد

خواب پریشان تو رها کن متین

نیمه شب هم در گذر از بنده شد

95/12/13

پانویس: واژه ای جدا از پارسی در سروده ی بالا پیدا کردین جایزه دارین P:

پس پا نویس: این تارنگار (وبلاگ) برای زمانی کوتاه بسته خواهد بود!

  • متـ ـین