قلم کوچک متـ ـین

قلم رانده می شود و من کشیده می شوم

قلم کوچک متـ ـین

قلم رانده می شود و من کشیده می شوم

«هر که کتابی سازد یا چیزی بر جایی نویسد، لابد در دل کند این سخن قومی فراستانند و قومی رد کنند و اگر نه چنین کند رنجور گردد و در جمله کارها چنین است.»

طبقه بندی موضوعی

جنبه دشته بشن گیگه، عه!

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۶ ق.ظ
کلی حرف درم که نمدونم از کجا شروع کنم و چجوری همه حرفامو بزنم ولی مدونم که باید بگم، که اگه نگم مو پوکم، و مدونم که باید همینجا بگم چون بیرون از اینجا شنونده ای پیدا نمره، آدمای بیرون حوصله شنیدن چرت و پرتای مو ر ندرن، بعدم که یکی در هزار پیدا میشه که حوصله دره، جنبه ندره، ینی ده دیقه باهاش حرف مزنی تا ده سال باید نگران باشی که نکنه چاک دهن ر باز کنه! یا از اینا بدتر اونایی ان که خود مشاور پنداری درن، انگار که تو مریض هستی و باید بهت مشاوره بدن، کلی خذعبلات به هم مبافن در جواب چرت و پرتای تو مگن! بعدم باید مدیونشان باشی که بهت مشاوره مفتکی دادن! نمونه ش همی سین خودمان! البته از خودمان که نیست ولی یگ سه چار ساله با هم مرفتم دبیرستان، آقا از شخصیت ای پسر بگم که خیلی خود شاخ پنداری داشت، از ای شاخای روشن فکراااا! نه ای شاخای جلف که پوزشان ر کج مکنن سلفی مگیرن، از ای شاخایی که فک مکنن ایدئولوژیست مشگل گشای بشریت ان! حالا ای آقای سین (حرف اول اسم کوچیکش سینه :دی) علاوه بر خود شاخ پنداری و خودشیفتگی وصف نشدنی، یگ کمی هم جوگیر تشریف درن، و چاخان هم زیاد مکنن، چاخان در وصف خودشان البته!!! در این حد که یگ مدت شایعه شده بود تو شهر چند تا خانه ی فساد هستند، منظور از خانه ی فساد همو کاباره خودمانه، ای آقا مار برد تو یگ کوچه بن بست تو محله ای که به خطرناکی شهره بود و گفت اون خانه کاهگلی ته کوجه ر مبینی؟ گفتم ها خوب که چی؟ گفت اونجا کاباره یه، خودمم چند بار رفتم، گفتم خوب تو که قبلا رفتی تور مشناسن بیا الآن با هم برم، مگه نه پنجاه تومن بدهکارم، برم اونجه مار جر مدن!.... حالا کاره ندرم راست مگفت یا نه ولی نکته ایه که همی آدم شیش ماه بعد یگ برگه دستش گرفته بود که مداحی عربی بود و با یگ لهجه ی عراقی مخاند که خود عراقیا بلد نبودن، مو که خیلی تو لهجه عربی ادعام مِشُد واقعا جلوش کم اوردم و به مو گیر داده بود بابا چیه درس و دانشگاه، وخه برم حوزه، درس دین بخانم عالم بشم! الآنم (که یک و نیم سال از از او موقع گذشته) با پول باباش (که در واقع همو پول ما و شمایه) تو مشهد دره کیف مکنه، با سهمیه منطقه سه دره بره کنکور مخانه، خلاصه مو با ای بنده خدا حرف زدم گفتم دردم چیه که عاشق رفتم و ای حرفا، برگشت گفت برو به بابای دختره رک بگو مو دختره ته موخام، کلی هم دلیل و منطق اورد و اصل حرفش ای بود که بابا دنیا ارزش ندره، اگه دختره ر واقعا مخی برو دنبالش، مهم نیسته آبروت بره یا مردم پشت سرت چی بگن، ولی اگه دنبالش نری یگ عمر باید حسرت بکشی و دل ما ر حسابی قرص کرد که برم به خاطر دختره با دنیا بجنگم و از ای حرفا! یکی دیگه ش آقای ف (ای هم اول اسم کوچیکش ف دره)، ای پسر خوشتیپ و خوش قد بالا هستش (در مورد سین هم بگم که هم لاغره هم قدش نصف مویه، وزنش تخمین زدم یک چارم مو باشه البته مگن داروی افزایش قد مخوره الآن یک متر و شصت هفتاد سانت شده) و البته خیلی هم خوش اخلاق، هوش اجتماعی سرشاری دره، تو مخ زدن شهره یه، آقای ف ر مگما! ای آقا در آن واحد با پنج شیش تا دختر رفیق بود، دوزدختراشه با شماره ترتیبی معرفی مکرد مگفت مورد اول، مورد دوم، مورد سوم و الخ، تا جایی که یگ بار با یکی از ای موردا تو خیابون داشته مرفته، یگ مورد دیگه با مادرش از جلوشان رد شده، بیچاره او یکی که با مادرش بوده، هیچ کاری هم نمتانسته بکنه جز نگاه کردن :| و البته ایشون هم رگه هایی از جوگیری نشون مداد مثلا یگ بار در مورد غیرت و حیا و ای چیزا دو ساعت سخنرانی مکرد بره مو و آقای صاد. آقای ف فعلا دره پزشکی مخونه، ورودی ترم بهمنه و ترمش تازه شروع رفته، در مورد ایشون بگم که آخرین رفیقمه که باهاش حرف زدم و بهش اعتماد کردم، انصافا قابل اعتماده و جوابایی هم که مداد جنبه مشاوره ندشت و فقط یگ سری خاطرات از خودش تعریف کرد و باعث شد خیلی حس خوبی بگیرم و دست به کارای احمقانه نزنم، با ای وجود از صحبت باهاش پشیمون شدم، رفتارش با مو عوض شد... گاهی هم طعنه مزنه که عشق جان گدازت چی شد و مو هم فقط جواب مدم عشق چرته! آقا (یا آغا یا بانو یا هر چی تشریف درن) حرف مو ایه که اگه یگ آدم از اینجا رونده از اونجا مونده به شما پناه میره (میاره) و اعتماد مکنه، درد و دلش ر گوش نکنن، به هیچ وجه یا اگر قصد درن گوش کنن دنبال درمان نگردن براش و از همه مهم تر حرفاشو همون جا چال کنن و اصن به روش نیارن که باهاتان درد و دل کرده.
ای گیگه تو عنوان هم لفظ قلم خاهر زاده ی واقعا عزیزتر از جان و شیرین زبان مایه :)
در پایان صفوف را آراسته، گوشی های همراه را خاموش کرده، به استقبال خطبه و نماز جمعه این هفته میرویم، ربطه نداشت ولی خاستم فضا عوض شه، البته فضا که عوض نمشه ولی نمدانم چرا دوست داشتم همیجوری ای ره بگم، گیر نده گیگه :/
فاطمه اگه پست مو ر مخانی، کامنتا وبلاگتو باز کو، مو که نمتانم مثل قدیما کامنت بزرم ولی کار خوبی نیسته بستن کامنتا.
تد خیلی داغانی که پستا مو ر نمخانی :|
+ همه ی کسایی که اومدن کامنت بزارن مهم نیسته پست ر خاندن یا نه فقط کامنت بزارن مو بفهمم از این 50 بازدید کننده روزانه و 64 تا دنبال کننده چند تاش واقعیه
++ اونایی هم که مطلب ر خواندن، نظر در مورد سبک نوشته و احیانا اگر پیشنهادی چیزی درن فراموش نشه :) با تچکرات و این حرفا
  • متـ ـین

نظرات  (۲۲)

اقای سین دیوانه نیست؟
آقای ف قبلا اینجوری بوده؟ چجوری صد تا دوز دختل داشته و پزشکی قبول شده؟ (شکلک تفکر )
پاسخ:
دیوانه که خیلیا هستن... این سین یه دیوونه ی تیزهوشان رفته ست، کم نیستن :/
آقای ف از سال دوم اینجوری شد، موقع کنکور هم همینجوری بود، بعد کنکور تازه بدتر شد، چون رتبه زیر هزار آورده بود، برای دخترا کلاس خصوصی می زاشت :|
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • لهجه پست جالب بود :))
    به حرف زدن با بقیه و درد و دل کردن اصلا اعتقادی ندارم چون اول اینکه هیچکار مفید و خاصی نمیتونن بکنن و فقط چند حالت برخورد پیش میاد یا همدردی میکنن یا نصیحت یا میرن پخش میکنن یا بعد از اون به یه دید دیگه به ادم نگاه میکنن یا دور میشن یااا اینکه خیلی ادمای خوبی هستنو ادم میدونه اگه براشون دردودل کنه خیلی ناراحت میشن در نتیجه ترجیح میده باعث ناراحتیشون نشه ...
    بهترین راه نوشتنه....
    منکه شخصاوبلاگایی که دنبال میکنمو همیشه میخونم اما معمولا نظر نمیذارم حالا اون شصت و سه نفر دیگه رو نمیدونم D:
    پاسخ:
    اولش رسمی نوشتم ولی دیدم اون تاثیر لازم رو نداره، لهجه ی پست یه چیزی بین مشهدی - افغانیه :| :دی
    باهاتون موافقم، درد و دل دردی از کسی دوا نمی کنه.
    مرسی که این دفه رو به خاطر من کامنت گذاشین :))
  • مسافر هستم
  • :|
    نفهمیدم
    پاسخ:
    ینی اینقد لهجه ش غلیظ بود؟؟؟ بابا لهجه مشهدیه گیگه
  • 💖 miss fatemeh 💖
  • خیلی قشنگ مشهدی حرف زدی
    ببخشید ولی نظرامو نمیتونم باز کنم...شایدم نمیخوام...اونم با وضع الان...
    پاسخ:
    یه جورایی مشهدی محسوب میشم دیگه :دی
    من فقط پیشنهاد دادم، کاری که فک می کنی درسته بکن، ولی وضع الآن مگه چشه؟
    خیلی جالب بود با لهجه نوشته بودین ولی اینجوری سرعت خوندن مخاطب میاد پایین :)
    چون ناخودآگاه سعی میکنه با لهجه بخونه ، بلد هم نیست به خاطر همین متنی که مثلا 5 دقیقه ای میشه خوندش 15 دقیقه زمان میبره :)
    پاسخ:
    عجب! نمیدونستم شما هم میخونین :/
    اره برای کسی که بلد نیست شاید سخت باشه ولی برای کسی که بلده خیلی شیرینه  :)
  • پسر روانشناس
  • چه لهجه ی قشنگی
    پاسخ:
    :)
  • خانومِ حدیث :)
  • بح بح پست گذاشتید :)) جالب شده با لهجه ^_^
    +این مشکل درد و دل کردن و صرفا گوش کردن طرف مقابل معضل شده :||
    پاسخ:
    بالاخره عای ام زنده دیگه :دی
    + آره :)
    همیشه سر میزنم من :)
    از این به بعد کامنت هم مینویسم :)
    پاسخ:
    که اینطور! حرکت خوبیه :)
  • 💖 miss fatemeh 💖
  • پست آخرمو که خوندی
    پاسخ:
    آره! :)
  • 💖 miss fatemeh 💖
  • راستی ممنون بابت تسلیت
    پاسخ:
    !! وظیفه ست!
    خخخ ..من سعی کردم صدامم عوض کنم موقع خوندن با لهجه:))
    این دوستت ف عجب شانسی داره ها..
    پاسخ:
    خخخخخ! دمت گرم!!
    ف در چه مورد خوش شانسه؟ رفاقت هاش یا پزشکی قبول شدن؟
    باریکلا دایی.. روسفیدمون کردی...اگر ادعا کنم تنها کسی ام که این پست رو با عشق و با تمام وجود خوندم و فهمیدم و لذت بردم، ادعای زیادی نکردم!
    خاک تو دهن اونایی که میگن عمر وبلاگ و وبلاگ نویسی به پایان رسیده .

    تو نمونه ی بارز نسل دوم انقلاب وبلاگ نویسی در ایرانی دایی متین! به همین برکت قسم ...
    شیربچه ای که عین پیرمردای کارکشته رجز میخونه:)

    راجع به فهوای کلامت دیگه نظر نمیدم ...
    لعنت به کنکور، لعنت به نظام آموزش ایران!
    پاسخ:
    خجالتمون نده دایی :) ته تهش روباه یچه ی گزافه گو باشم من :دی

    آخ اون تیکه آخرو خیلی خوب اومدی! واقعا لعنت به کنکور!
    کلا،نمیتونم درک کنم چطوری به همه ی کاراش میرسه،خب سخته هم درس بخونی هم به تیپت برسی هم عشق بازی کنم..البته نمیشه اسمشو شانس گذاشت،میشه گفت برنامه ریزی داره:))
    پاسخ:
    آها از اون نظر! خوب شانسی نیست، واقعا برنامه داشت
    :)
    نقش روباه بچه‌ی گزافه‌گو رو میدیم به یکی دیگه، تو همون "شیربچه‌ی عین پیرمردای کارکشته رجزخوان" بیشتر بشت میا!

    +لهجه مشهدی رو دوست میداریم خالو... خیلی زیاد:)
    پاسخ:
    خخخخخ! قربون شما که اینقد لطف دارین

    + لهجه مشهدی خوب واقعا شیرینه :دی
  • این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
  • اه تو برگشتی باز با گرگ صفتان چ میکنی؟😁
    پاسخ:
    حالا چرا اَه؟(منظورت اِه که نبود؟) ما باهاشون کاری نمی کنیم، فقط در میریم :دی
  • سِناتور تِد
  • هووووی! یرگه داغان :))) قشنگ سال :))) با کی هستی تو؟ :)))
    مو خودوم ختمه روزگاروم :)))) ایجوری با مو حرف نزن :))))
    + ساندارک هم ک تموم شد!
    پاسخ:
    خخخخخخخ! مو که موگوم تو داغانی! آه بیبین، اصن پست ر نخاندی ولی اعتراض هم دری :دی
    + عخی؟ کی تموم شد که مو نبودم؟ باز الآن باید برم تو وبت یگ ساعت بگردم تیکه هاشه پیدا کنم :|)
  • 🍁 غزاله زند
  • یه سبک داش‌مشتی،لاتی و از این جور چیزا داشتی :)))
    مثلا انگار قیصر داره حرف میزنه :| (∩_∩)
    پاسخ:
    بلهه؟؟ داش مشتی مون کجا بود بابا؟ لهجه مشهدیه، خیلی ساده بی چیزای اضافه :/
  • سیّد محمّد جعاوله
  • عالی بود
    احسنت
    متشکرم.
    پاسخ:
    من مردم شما یه بار بگین عالی نبود :دی
    سلام:))
    منم میخونمتون
    چقدر لهجه ی پست رو دوست دارم
    داداش دوقلوم دانشگاه فردوسی درس میخونه حالا هی میام واسه ما با لهجه مشهدی حرف میزنه اینه که کامل فهمیدن نوشتتونو
    پاسخ:
    به به! کم کم خودتونو نشون میدین!!!
    چ خوب ک فهمیدین و دوست داشتین :)
  • 🍁 غزاله زند
  • جددددی؟؟!! عه ببخشید من لهجه مشهدی رو نمیشناسم(●__●)
    به هرحال جالب بود (^.^)
    پاسخ:
    خخخخ! اشکالی نداره :)
    من نخوندم فقط چون گفتی کامنت بذار گذاشتم
    حالا نه که شما خودت خیلی واقعی هستی، والا ما تا حالا ردپایی از شما ندیدیم :|
    راستی معمولا پست ها رو می خونم ولی این یکی رو نخوندم به طور تقریبا سه روز وقت می بره خوندنش، به چشم ملت رحم نمی کنی به دست خودت رحم کن لا اقل:||||
    پاسخ:
    خخخخ! اشکال نداره :)
    از این به بعد اصلاح میشم ایشالا
    + دست من هیچیش نمیشه، سرعت نوشتنم از سرعت خوندم بیشتره :دی
    لهجه‌ی مشهدی خیلی دوست‌داشتنیه!

    + چند وقت پیش اومدم دنبال کنم دیدم نمینویسین. امشب اومدم دیدم نوشتین.
    پاسخ:
    بله صد البته :)
    + آره یه مدت نمی نوشتم 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">