قلم کوچک متـ ـین

قلم رانده می شود و من کشیده می شوم

قلم کوچک متـ ـین

قلم رانده می شود و من کشیده می شوم

«هر که کتابی سازد یا چیزی بر جایی نویسد، لابد در دل کند این سخن قومی فراستانند و قومی رد کنند و اگر نه چنین کند رنجور گردد و در جمله کارها چنین است.»

پرستار احمدی

چهارشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۱۸ ب.ظ

صبح زود بود

با ذوق از خواب پا شد        مثل همه ی روز های دیگه

رفت حموم

با وسواس زیاد لباساشو انتخاب کرد

یه لباس گل منگلی قرمز پوشید        که آستین نداشت

و یه دامن کوتاه       که تا رو زانوهاش میومد

با آرامش مشغول آرایش صورتش شد

توی آینه به خودش زل زد و یاد اون افتاد

میدونست از آرایش غلیظ خوشش نمیاد

همیشه می گفت بی آرایش خوشکل تری

نگاهش رو از آینه گرفت و رفت سراغ کلکسیون عطر هاش

از بین ده ها ادکلن گرونش، همون عطر ارزونه رو برداشت



با اعتماد به نفس از خونه زد بیرون        انگار که با رئیس جمهور قرار ملاقات داره

تو ایستگاه نشست در انتظار اتوبوس

اون روز همه چیز خاص بود

هیچکس بهش چپ چپ نگاه نمی کرد        خبری از گشت ارشاد هم نبود

انگار همه میدونستن چه مهمان ویژه ای داره امروز

سوار اتوبوس شد

خبری از شلوغی نبود        بچه های دست فروش هم غیب شده بودند

چهار ایستگاه اون ور تر پیاده شد

به سمت همون ساختمون رفت

با هر قدم که بر میداشت        نفسش تند تر میزد



بالاخره وارد ساختمون شد

آدرس رو حفظ بود        اما برگه ای از کیفش در آورد

نوشته بود اتاق پنجم دست چپ        رفت تو اتاق پنجم دست چپ

بی مقدمه گفت اون روز رو یادته؟

جواب اومد آره مگه میشه یادم بره؟

+ اگه راست میگی، بگو چی تنم بود اون روز؟

- اون روز اصن لباس تنت نبود

+ (هم خجالت میکشه هم خنده ش میگیره) لوس نشو

- باشه! یه لباس با گل های ریز تنت بود

+ (یه لحظه لبخند میزنه بعدش سریع اخم میکنه) قبول نیست، من همیشه همین لباسو میپوشم

- بااااشه! یادم نمیاد، خودت بگو کدوم روز؟

+ نه اینجوری نمیشه، باید خواهش کنی

- میشه لطفا بهم بگی کدوم روز؟

+ نه (از در میره بیرون و تو سالن میدوه)

- میخواد بره دنبالش        بگیرتش و تو بغلش فشارش بده تا با هم یکی بشن


اما دست و پاش به تخت بسته ست

سعی می کنه خودشو باز کنه


یه صدای گنگ میگه



پرستار احمدی        آرامش بخش تخت ۳

  • متـ ـین

متین

پرستار احمدی

نظرات  (۱۷)

غم داشت خیلیم داشت -_-
پاسخ:
آره! ولی باید بخندی و رد شی...
چرا با روحیه ی نحیف ما اینطوری بازی می کنید آخه؟! :|

با کمال پررویی نقدِ من: از لحاظ انتقالِ حس و حال، خوب عمل کردید...نه...خیلی خوب عمل کردید
ولی نحوه ی نگارش کلا من باش مشکل دارم... "می" فعل های مضارع باید از فعل اصلی جدا باشه. مثل : می خورم! (عادت کردنش سخته و هیچ کسی به این موضوع توجه نمی کنه...پس بیخیال این مورد)
مورد دوم در مورد نگارش...چرا اینقدر فاصله بین متن هاست؟

مثلا اینجا: - میخواد بره دنبالش بگیرتش و تو بغلش فشارش بده تا با هم یکی بشن
این نحوه ی نوشتن مخصوص به خودتونه؟
و موضوعش که دیوونه کننده بود :( خسته نباشید!

+وایسا بینم...من این همه گپیدم! این داستان کپی که نبود؟ O_o
یا نکنه داستان واقعیه و شما الان در حال زار زدین هستین؟ O_o
پاسخ:
من از همین تریبون از روحیه ی نحیف شما عذر میخوام

خیلی ممنون :)))

در مورد فعل های مضارع با شما موافقم، سعی می کنم رعایت کنم
فاصله ها هم برای اینه که درست بخونید، هر چی فاصله بیشتر باشه باید موقع خوندن بیشتر مکث کنید

داستان نوشته ی خودم بود اما واقعی نبود P:
پذیراست! :)

نه خوب...چون من خودم کلی زور زدم تا تونستم فعل ها رو درست بنویسم زیاد به کسی اصرار نمی کنم! شما هم راحت باشید!

عجب! پس نکته ی مثبت داشت

نه پس بیاید واقعی بنویسید تا کاسه کاسه، اشکای منو از جلو کامپیوتر جمع کنن! :|
پاسخ:
منم فعلا در مرحله ی زور زدن هستم! ایشالا بتونم خودمو اصلاح کنم

آره پس چی 😎

البته خود نویسنده موقع نوشتن، نیشش تا بناگوش باز بود :/
  • خانوم ربات
  • :((

    چرا بیشتر نموند؟ حرف زد رفت ..
    پاسخ:
    پسره تو تیمارستان بود، همه ش تخیل پسره بود :|
    خوب حالا که این طور شد...فقط لازمه یه دونه...فقط یه دونه "می" به فعل بچسبونید تا ضرب دستمو بچشید! :D

    :)

    منظورتون از نویسنده متینه؟! ایشون که همیشه نیششون بازه! #)
    (با عرض معذرت!)
    پاسخ:
    خیلی هم عالی، تجربه نشون داده این روش خیلی هم تاثیر داره

    آره، متاسفانه این مشکلو دارم :/ شاید باید نیش بند بخرم
    + معذرت چرا؟
    :))))))

    نیش بند؟ D: دیوانه D:

    + خواستم جنبه رو بسنجم! ببینم ناراحت می شید گفتم نیش باز یا نه! :|
    نشدید -__-
    پاسخ:
    آره تو هم میخوای؟

    + من و ناراحتی؟ لا یمکن :|
    جالب نبود :|
    موفق باشین...
    پاسخ:
    چرا ناشناس حالا؟ :|

    تشکر!!
  • سام نجفی نیا
  • قلم خوبی دارین
    پاسخ:
    تشکر
  • سِناتور تِد
  • به نظرم دیگه خیلی بسته بود! باید بیشتر کد میدادی! ولی خب چیزی از ارزش هات کم نمکنه :))
    پاسخ:
    نخواستم لوس شه!! جمله آخرت نابودم کرد اصن P:
  • سِناتور تِد
  • الآن ولی خیلی خونوکه :)))) خب مردِ حساب باید یه سری کد بدی تا مخاطب اصلِ قضیه رو بفهمه دیگه! الآن مثلِ یه مشتِ نیمه بازه! کامل مشخص نیست تو مشتت چیه!
    ساختارِ نگراشت هم نیاز به ویرایش داره! مگر شعره که اون همه وسطِ جمله هات فاصله گذاردی برادر؟!
    پاسخ:
    مرسی از لطفت :)
    آخرش کد دادم دیگه، دست و پاش بسته ست، پرستار میاد آرامش بخش بزنه! مشخص نیست تیمارستانه؟ :|
    در مورد ساختار نگارش هم فک کردم این جوری قشنگ تره!! که ظاهرا نیست
  • 🍁 غزاله زند
  • بله دیگه :| این چه وضعشه! حرفِ من حرفِ دوستان -__-
    پاسخ:
    شما با کدوم دوستان موافقید؟ :|
    با تد موافقید که گفت ساختار باید تغییر کنه؟
    یا با نیلی موافقید که گفت اشکشو در آوردم؟
    من که بعله می خوام! ولی شما حواستون به "می" فعلتون هست؟! D: نوشتید میخوام.
    یک هیچ به نفع من! :)

    +خیلی هم عالی! #)
    پاسخ:
    منم قراره جا هایی تو سر هم می نویسی رو بگیرم؟ باشه :|

    + آدرس بده برات نیش بند بفرستم
    شاید! :)

    +حواستون به قیمتش باشه ها!
    پاسخ:
    !!!

    + حواسم به قیمتش خواهد بود! نگران نباش P:
    خواهد بود ؛)

    :)
    پاسخ:
    😂😂😂
  • 🍁 غزاله زند
  • هم با نیلی جان و هم با آقای تد ! :|
    از هر کدوم تکه‌ای با درصدهای متفاوت :))
    پاسخ:
    آه! چه جالب!
    آخی..طفلک پسره
    مدل شروع شدنش خیلی شبیه یه داستانی بود که خیلی وقت پیش خونده بودم،خیلی جای تفکر داشت،میشد بسطش داد،خیلی برداشت ها میشد ازش کرد:)اگه یه خرده گرم ترش میکردی و از ابهامش کم میکردی عالی تر میشد😉
    پاسخ:
    آره دل آدم کباب میشه واسه ش
    در مورد امگان بسط دادن باهات موافقم اما ابهامش عمدی بود، می خواستم خواننده یهو تو یه جمله بفهمه قضیه چیه و شوکه بشه!!! که ظاهرا کسی از این ایده م خوشش نیومد :|
    تلخ بود..
    در مورد مبهم بودنش اینکه نمیدونم چرا دوستان ایراد گرفتن چون اصل داستان ابهامش بود نمیشد نباشه که.. ولی شاید یه کم زیادی بود! من خودم بار اول خوندم نفهمیدم :)
    پاسخ:
    آره
    اصن ایده ی متنم مبهم نویسی بود! ولی شاید بیش از حد مبهم نوشتم!!!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">